دهه ی پر فروغ فجر بر فجر آفرینان مبارک باد .

شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
احتمالاْ تا یه مدت که شاید طولانی باشه نمی تونم بیام التماس دعا دارم ان شاءالله بتونم برگردم و ادامه بدم .
روز 31 شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی
همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حکومت صدام حسین
علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز
پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربینهای
تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر
اروند رود (که وی آن را شطالعرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به
«اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد.
این جنگ در
حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را میگذراندند و
طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی میاندیشیدند. نیروهای مسلح نیز
به دلیل آن که انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی چندانی برای رویارویی در
یک نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل، نظامیان عراق در ماههای اول
پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف
کنند.
علل آغاز جنگ
گرچه صدام حسین در ساعات میانی 31 شهریور و پیش
از صدور فرمان حمله به ایران، موضوع اختلافات مرزی را دلیل وقوع جنگ عنوان
کرد، اما حتی خود او نیز میدانست این جنگ مرحله اجرایی نقشه برنامهریزی
شده، هدفمند و فرامنطقهای است و دولت بغداد به دلیل اختلافات زمینی و
دریایی خود با ایران، تنها داوطلب اجرای این نقشه شده است.
واقعیت این
است که انقلاب اسلامی تنها سبب از بین بردن «جزیره ثبات غرب» در منطقه
نشده بود، بلکه تمامی الگوها و هنجارهای مورد نظر غرب در خاورمیانه و خلیج
فارس را بر هم زده بود. انقلاب اسلامی در برابر نظامهای لائیکی مورد نظر
غرب در منطقه، با صراحت، احیاء مذهب را صلا میداد. علاوه بر آن قدرتهای
بزرگ از این نگران بودند که ثبات مورد نظر آنان در خاورمیانه و همچنین
جریان آرام و مطلوب نفت از خلیج فارس، با تثبیت انقلاب اسلامی و جمهوری
اسلامی ایران به خطر افتد. به همین دلیل امریکا و اتحاد جماهیر شوروی ـ
علیرغم اختلافات برخاسته از فضای جنگ سرد ـ در نارضایی از انقلاب اسلامی
ایران موضع یکسانی داشتند.
جمهوری اسلامی ایران در طول یک سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحمیلی، با فشارهای برون مرزی متعددی روبرو شد:
جنگ تبلیغاتی، سیاسی روانی؛ محاصره اقتصادی؛ بلوکه کردن داراییهای ایران؛
تهدیدات نظامی (مداخله نظامی در طبس و ...)؛ تحریف ماهیت انقلاب اسلامی
در عرصه بینالمللی؛ دامن زدن به تروریسم و ناامنی داخلی و حمایت از آن.
هدف
از این اعمال، بدبین ساختن افکار عمومی جهان نسبت به انقلاب اسلامی،
جلوگیری از شناسایی سیاسی جمهوری اسلامی و فراهم ساختن زمینه های جنگ علیه
ایران بود. هدف این بودکه هرگونه برخورد با ایران، در عرصه بینالمللی،
اقدامی در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهانی
جلوه کرده و توجیه پذیر باشد. هدف این بود که نگذارند نهضت امام خمینی (ره)
به عامل تأثیرگذار در تعیین نظم استراتژیک جهان تبدیل شود.
این گونه
اهداف و دیدگاهها نیز نمیتوانست در چهارچوب اختلافات مرزی و جاهطلبیهای
صدام تعریف شود. صدام در حقیقت فریب توطئه خارجی را خورد و جاهطلبیاش
محرکی برای انتخاب عراق در اجرای این توطئه بود. البته در کنار این
جاهطلبی، صدام انگیزههای جداگانهای نیز برای جنگ داشت: صدام از تأثیر
انقلاب اسلامی ایران بر جمعیت 60 درصدی شیعیان عراق نگران بود؛ صدام
همانگونه که خود و دولتمردانش به دفعات اعلام کردند از پیمان الجزیره
ناراضی بوده و در پی فرصتی برای لغو آن و حل یکسره اختلافات مرزی دو کشور
مطابق میل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سیاستمداران عراقی و غیر عراقی
منتشر شد ـ مایل بود در برنامه نابودی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران
و از بین بردن خطرتفکر اسلامی برای استعمارگران، در منطقه پیشقدم شود تا
بتواند حمایت دولتهایی را که با پیروزی انقلاب اسلامی منافعشان خطر
افتاده، جلب کند و خود رهبری جهان عرب را به دست گیرد.
به همین دلیل
بسیاری از تحلیلگران سیاسی، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را تهاجمی فرا
منطقهای و برخاسته از اراده برون مرزی میشمارند.
البته حوادث بعد نشان
داد که امریکا و یارانش در تبیین واقعیتها، اشتباه کرده و دچار خوشبینی
شده بودند که ناشی از ماهیت رخدادهای سیاسیـ اجتماعی و اطلاعات نادرست
امریکا بود. امریکا به رغم نظام و سیستم اطلاعاتیاش، همچنین حضور طولانی
مدت در جامعه ایران، فاقد اطلاعات واقعی بود و توان تبیین صحیح این اطلاعات
را نیز نداشت.
مجموعه این مسایل، امریکا و هم پیمانانش را به چالشی با
جامعه ایران کشاند که هنوز بعد از گذشت نزدیک به سه دهه به پایان نرسیده
است. گرچه در این مدت تحولات زیادی رخ داده، اما به طور قطع آن چه
امریکاییها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامی ایران در
برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از کنج راکد عبادتگاهها به
صحنه سیاسی جوامع بشری موفق بود.
تمهیدات صدام برای جنگ تحمیلی
صدام
که اساساً با نیت مبارزه با جمهوری اسلامی ایران در 25 تیر 1358 با کودتا
در عراق به قدرت رسیده بود، از ابتدا از تمامی راههای ممکن برای به زانو
درآوردن انقلاب اسلامی بهره گرفت.
اخراج هزاران ایرانی از عراق در نیمه
دوم 1358ش.؛ توزیع اسلحه بین عوامل ضد انقلاب حمایت از بمبگذاران و طراحی
انفجارهای مکرر در خطوط راهآهن و تأسیسات نفتی؛ پناه دادن به ژنرالهای
فراری حکومت پهلوی؛ انتخاب اسامی مجعول برای شهرهای ایران در نقشهها و
کتابهای درسی (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را
«عبادان»، سوسنگرد را «خفاجیه» و بالاخره خوزستان را «عربستان» نامید.1) و
الحاق خیالی این شهرها به قلمرو جغرافیائی عراق؛ تحریکات و تجاوزات مکرر
مرزی (دهها مورد یادداشت رسمی اعتراض از سوی وزارت امور خارجه جمهوری
اسلامی ایران به سفارت رژیم عراق در تهران ارسال شده است2)؛ انعقاد
قراردادهای خرید هواپیماهای میراژ، میگ وتوپولف (این قراردادها پس از
پیروزی انقلاب و قبل از جنگ منعقد شده است)؛ تقویت بدون دلیل نیروهای عراقی
در مرز مشترک دو کشور و ایجاد موانع از قبیل سنگرهای بتونی، سیمهای
خاردار و ... صدها نمونه دیگر از اقدامات مقدماتی صدام برای فراهم آوردن
زمینه یک تهاجم گسترده نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران است.
از این رو
هجوم نظامیان عراق به ایران در 31 شهریور 1359، تعجب هیچ یک از محافل سیاسی
مطلع جهان را برنیانگیخت، چرا که از تمامی اقدامات یکساله صدام، بوی جنگ
به مشام میرسید.
دولتمردان عراقی از همان ابتدای تجاوزشان تمامی توان
سیاسی، نظامی و تبلیغی خود را برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی ایران به
کار بستند. در جبهه سیاسی هیأتهای بسیاری را روانه کشورهای اروپایی،
آفریقایی و آسیایی کردند و در این مأموریتها تلاش داشتند تا اهداف و مقاصد
خود در تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را، نزد جهانیان توجیه نمایند.
در نیمه اول دهه 1360 ش. روزنامهها و رسانههای ارتباط جمعی امریکا و
اروپا مملو از مقالات و گزارشهایی بود که در آنها، به اهداف و نقشههای
مقامات عراقی در به راه انداختن جنگ و علت حمایت کشورهای غرب و شرق از آنها
اشاره شده بود. در این مقالات در توصیف اهداف جنگ به سرکوب بنیادگرایی در
منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامی، کاستن از خطر بالقوه برای حکومت
صهیونیستی، رفع نگرانی دولتهای عرب خلیج فارس از قدرت ایران و ... اشاره
شده بود.
عراقیها در خلال جنگ، تمام قوانین ومقررات بینالمللی را زیر
پا گذاشتند: پیمان الجزایر، پیمان منع کاربرد سلاحهای شیمیایی، پیمان منع
حمله به اماکن مسکونی، پیمان مربوط به ضرورت رفتار انسانی با اسیران جنگی،
پیمان مربوط به ضرورت امنیت هوانوردی، پیمان مربوط به امنیت دریاها، و دهها
و صدها نمونه دیگر از پیمانها، مقررات و قوانین معتبر بینالمللی در خلال
جنگ تحمیلی از سوی عراقیها به زیر پا گذارده شد.
بغداد در خلال جنگ
تحمیلی، از شبکههای بمب گذار درداخل کشورو در رأس آنها از سازمان مجاهدین
خلق (منافقین) حمایت کرد. منافقین که در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند
با سکوت یا حمایت دولتهای میزبان، بسیاری از اقدامات تروریستی علیه
مسئولان و افراد عادی کوچه و بازار ایران را در خلال جنگ تحمیلی هدایت
کردند. ترور مردم عامی و مسئولان نظام، در پاریس و بغداد طراحی و
برنامهریزی میشد و در شهرهای مختلف ایران به اجرا در میآمد. هفتم تیر و
شهادت آیتالله بهشتی و 72 نفر از مسؤولان ایران، هشتم شهریور وشهادت رئیس
جمهور رجایی و نخستوزیر باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادی
از قبیل کاسب، دانشآموز، روحانی و غیره از جمله اقدامات تروریستهای داخلی
تحت الحمایه دولت عراق در خلال 8 سال جنگ تحمیلی بود.
علاوه بر این،
ابعاد جنگ فقط در مرزها و یا در داخل شهرها به صورت ترورهای روزمره خلاصه
نمیشد، بلکه خانههای مسکونی مردم و مدارس کودکان بیدفاع در بسیاری از
شهرهای ایران آماج حملات موشکی عراقیها بود و هزاران نفر از تلفات مردمی
جنگ ناشی از همین گونه حملات بود. کشتیهای باری و نفتی که عازم بنادر
ایران بودند، در بخش عمده این 8 سال هدف حملات هوایی عراق در خلیج فارس
بودند و هواپیماهای جاسوسی ـ آواکس ـ که در عربستان مستقر بودند،
جنگندههای عراقی را در هدفگیری این کشتیها یاری میدادند.
حمایتهای جهانی از صدام
در
خلال جنگ تحمیلی، عراق از حمایت بیدریغ تسلیحاتی، مالی و سیاسی
بینالمللی برخوردار بود. فرانسه، شوروی، انگلستان و چین درصدر صادر
کنندگان اسلحه مورد نیاز عراق قرار داشتند، آلمان تأمین کننده عمده جنگ
افزارهای شیمیایی عراق بود و دولتهای عرب حوزه خلیج فارس تأمین کننده عمده
نیازهای نفتی، مالی و ترابری عراق بودند.
دولت عراق در 1358ش. حدود 12
میلیارد دلار صرف خرید تسلیحات کرد، امّا در 1361 توانست در خرید جنگافزار
از عربستان سعودی سبقت گیرد و در 1363 ش. بودجه نظامی بغداد از مجموع
بودجه نظامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بیشتر شد. در این سال
عراق 40 درصد درآمدهای داخلی خود را صرف خرید جنگافزار از امریکا، انگلیس،
فرانسه و روسیه کرد. هزینهای که عراق در دهه 1360ش. صرف خرید سلاح از
امریکا و اروپا کرد، از هزینه تسلیحاتی کشورهای صنعتی اروپای غربی در همین
دهه بیشتر بود. در این دهه عراق، دو برابر آلمان غربی بودجه نظامی داشت.3
نه
در امریکا، نه در اروپا، نه در روسیه و نه در سازمان ملل، هیچ منعی برای
تسلیح مداوم عراق به انواع جنگافزارهای کشتار جمعی در دهه 1360 ش. وجود
نداشت. بسیاری از این سلاحها در شرایطی به عراق سرازیر میشد که این کشور
پولی برای خرید آنها نداشته و خود را همه ساله به فروشندگان خود مقروض
میساخت. بسیاری از واردات نظامی نیز با صادرات نفتی پاسخ داده میشد.
آمارهای
رسمی نشان میدهد که شوروی، فرانسه و چین ـ سه عضو دائم شورای امنیت
سازمان ملل ـ به ترتیب درصدر کشورهای صادرکننده سلاح به عراق در دهه 1360
ش. بودهاند. در طول این دهه، 53 % واردات نظامی عراق به ارزش تقریبی 13
میلیارد و 400 میلیون دلار از شوروی تأمین میشد. فرانسویها نیز با فروش
بیش از 5 میلیارد دلار سلاح به عراق در دهه 1360ش. مجموعاً 20 % واردات
نظامی عراق را به خود اختصاص دادهاند. این رقم در مورد چین نیز به 7% یعنی
به بیش از یک میلیارد و ششصد میلیون دلار بالغ میشد. 4
در کنار فعالیت
مستقیم کارخانجات جنگ افزار سازی وابسته به دولتها، مؤسسات خصوصی مختلف
نیز در این راستا صرفاً جهت کسب درآمد هرچه بیشتر وارد معرکه شده و بدون
توجه به قوانین داخلی هر کشور در مورد منع صدور ساز و برگ نظامی به کشورهای
درگیر جنگ و حتی قوانین و کنوانسیونهای بینالمللی ناظر بر جلوگیری از
تولید و فروش سلاحهای غیر متعارف، عراق را به صورت یک زراد خانه عظیم
درآوردند.
این روند باعث شد که حکومت بعث نه تنها به پیشرفتهترین
تجهیزات نظامی در زمینههای جنگ هوایی و زمینی دست یابد، بلکه کارخانجات
جنگ افزار سازی متعددی با همکاری کشورهای مختلف به صورت آشکار و نهان برپا
ساخت، به طوری که طبق گزارش مؤسسات بینالمللی، در پایان جنگ، عراق پنجمین
قدرت نظامی جهان شد.5
در این جنگ امریکاییها نیز سهم خود را در یاری
رساندن به ماشین جنگی صدام و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران ایفا کردند: در
اسفند 1360، نام عراق از فهرست کشورهایی که واشنگتن از آنها به عنوان
«طرفداران تروریسم» یاد میکرد خارج شد و در آذر 1363، امریکا به تحریم
سیاسی عراق خاتمه داد و روابط سیاسی با این کشور را برقرار کرد.
امریکاییها در موارد متعددی هماهنگ با صدام و به طور مستقیم وارد جنگ علیه
جمهوری اسلامی ایران شدند. حمله به پایانهها و چاههای نفتی ایران در
خلیج فارس و ساقط کردن هواپیمای مسافری ایرباس ایران بر فراز این منطقه و
کشتار 300 مسافر و خدمه آن، دو نمونه از این حملات بود. این حوادث در حالی
رخ میداد که ایران مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت و این تحریم با شدت
اعمال میشد. «کاسپارواین برگر» ـ وزیر دفاع وقت امریکا ـ راجع به تصویب
قطعنامه تحریم تسلیحاتی ایران با صراحت گفته بود:
«... در صورتی که
قطعنامه تحریم تسلیحاتی اجرا شود، ریشه توانایی ایران برای ادامه جنگ به
سرعت خشک میشود و در واقع ریشه موجودیت ایران نیز به صورت یک ملت به خشکی
میگراید... 6»
شورای همکاری خلیج فارس که در 1359 ش. به بهانه
همکاریهای اقتصادی، سیاسی و نظامی 6 کشور عضو ـ امارات متحده عربی، بحرین،
قطر، کویت، عربستان سعودی و عمان ـ به وجود آمد، عملاً کانونی برای
گردآوری دلارهای نفتی منطقه و انتقال آن به بغداد برای تقویت بنیه نظامی
عراق شده بود. هنگامی که جنگ به پایان رسید، تنها مطالبات نقدی 6 کشور عضو
این شورا از عراق، از مرز 80 میلیارد دلار گذشته بود. این غیر از میلیاردها
دلار نفتی بود که دولتهای منطقه به ویژه کویت و عربستان از پالایشگاهها و
پایانههای خود به حساب عراق به شرکتها و کمپانیهای نفتی غرب فروخته
بودند.
شیخ نشینهای عرب منطقه به مدت یک دهه به مثابه دولتهای دست
نشانده بغداد عمل میکردند. عراقیها دائماً از آنها متوقع بودند و برای جنگ
و اقدامات نظامی خود بر سر آنان منت میگذاشتند و رژیمهای عرب نیز
سپاسگزار بعثیها، دلارهای نفتیشان را برای حاکمان بغداد ارسال میکردند؛
همان حاکمانی که دو سال بعد از پایان جنگ تحمیلیشان بر ایران، در حمله
جدید خود به کویت و عربستان تلافی حمایتهایشان را کردند!. به همین دلیل،
هنگامی که در تابستان 1369 ش.، صدام، طرح حمله گسترده به کویت را آماده
میکرد، کمترین بهایی برای واکنش احتمالی عربستان و سایر شیوخ شورای همکاری
قائل نبود. دولتهای عرب حوزه خلیج فارس در آن سال، در حقیقت پاداش سیاست
ده ساله خود را در دفاع یکجانبه از صدام دریافت کردند.
ناکامی صدام در دستیابی به اهدافش
ایمان
و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی
که در قالب «بسیج» برای دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی 8 سال
دایماً حضور خود را در جبهه حفظ کردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و
مهمترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.
در بررسی عوامل
شکست عراق در دستیابی به اهداف اعلام شدهاش، علاوه بر ایمان و اعتقاد
رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری
اسلامی ، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی
تأثیر نبود. نتیجه آن شد که عراقیها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه
اولیه آغاز قرار داشتند.
«خاویر پرزدکوئهیار» ـ دبیر کل وقت سازمان ملل
ـ نیز در خاتمه جنگ، با انتشار بیانیهای رسماً از عراق به عنوان «شروع
کننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری
اسلامی ایران درجنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان
ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای
میانجیگیری به تهران و بغداد سفر کردند که غالباً داوری آنها به دلیل آن
که فاقد اصل بیطرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجهای نرسید.
قطعنامههای منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه
هفتم ـ قطعنامه598ـ که در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و
عدالت را رعایت نکرده بود.
قطعنامه 598 نیز عاری از اشکال نبود اما نسبت
به سایر قطعنامههای منتشره، مواضع بیطرفانهتری داشت و جمهوری اسلامی
ایران علیرغم بیمیلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز
29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در
جبههها خاموش گردید. با این همه هنوز اکثر بندهای قطعنامه 598 اجرا نشده
است.
قسمتی از پیام امام خمینی(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرایط سیاسی آن روز چنین است:
...
من با توجه به نظر تمام کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که به
تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت
نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم و خدا میداند
که اگر نبود انگیزهای که همهما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت
اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمیبودم و مرگ و شهادت
برایم گواراتر بود...
... خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و
مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانوادههای معظم شهدا و
بدا به حال من که هنوز ماندهام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سرکشیدهام
و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری میکنم، و بدا به
حال آنان که در این قافله نبودند، بدا به حال آنهائی که از کنار این معرکه
بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت، بی تفاوت و یا انتقاد
کننده و پرخاشگر گذشتند.7
به این ترتیب جنگی که در 31 شهریور 1359 توسط
همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثی به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد،
بدون دستیابی آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پایان رسید.
پینویس:
1 ـ تحلیلی بر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ انتشارات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران.
2 ـ همان.
3 ـ روزنامه جمهوری اسلامی؛ 31 شهریور، دوم و سوم مهر 1370ش؛ «صادر کنندگان مرگ».
4 ـ همان.
5 ـ گزارش آماری مؤسسه بینالمللی صلح استکهلم ؛ 1989 م.
6 ـ فرآیند جنگ تحمیلی؛ اداره کل پژوهش معاونت سیاسی صدا و سیما.
7ـ صحیفه نور؛ جلد 20 ؛ ص 239.
پایگاه اینترنتی
والاستریتژورنال 3 سپتامبر 2011 (12 شهریور) در مقالهای به قلم
«جیسولومون» به گزارش آژانس بینالمللی انرژی هستهای علیه برنامه هستهای
ایران پرداخت و نوشت: آژانس انرژی هستهای سازمان ملل میگوید نگرانی
زیادی در مورد برنامه هستهای ایران دارد؛ زیرا ایران آزمایشهایی برای
ساخت تسلیحات هستهای بهویژه در مورد کلاهکهای هستهای صورت داده است.
همچنین آژانس در گزارش روز جمعه خود اعلام کرد ایران بهکارگیری
سانتریفیوژهای موسوم به نسل دوم را در نطنز آغاز کرده است که به این کشور
اجازه میدهد سوخت هستهای را سه برابر سریعتر از میزان فعلی تولید کند.
همچنین ایران در حال حاضر نصب سانتریفیوژها در تأسیسات زیرزمینی نزدیک قم
را آغاز کرده است که این مسئله بهطور بالقوه، توانایی آمریکا یا اسرائیل
برای حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران را کاهش میدهد.
در ادامه مقاله آمده است: مقامات آمریکایی میگویند این گزارش،
جدیترین نگرانی جامعه بینالملل در مورد توسعه فناوریهای ساخت تسلیحات
هستهای را منعکس میکند. همچنین آمریکا اعلام کرد اقدامات ایران
نشاندهنده ضرورت افزایش فشار اقتصادی بینالمللی بر دولت ایران بهمنظور
پایبندی به قطعنامههای سازمان ملل است. «تامی ویتور»، سخنگوی شورای امنیت
ملی میگوید: «آژانس بینالمللی انرژی هستهای و جامعه بینالملل
نگرانیهای جدی در مورد ماهیت و نیت برنامه هستهای ایران دارند». همچنین
آژانس بینالمللی انرژی هستهای سالهاست ابراز نگرانی کرده که ایران
بررسیهای پنهانی در مورد نحوه ساخت تسلیحات هستهای صورت داده است. آژانس
در گزارش خود اعلام کرد به فشار بر ایران برای پاسخ به تمام پرسشهای مربوط
به ابعاد نظامی احتمالی برنامه هستهای خود ادامه میدهد؛ اما ایران
تاکنون از پاسخ به آنها امتناع کرده است.
غربیها در حالی به بهانه گزارش اخیر آژانس، تبلیغات
علیه ایران را آغاز کردهاند که ایران از گزارش آژانس رضایت نسبی دارد.
معنای این رضایت نسبی این است که به مواردی از گزارش انتقاد دارد. جالب این
است که به استناد متن فوق، چیزهایی آمریکا و دوستانش را نگران کرده که از
حقوق قانونی ایران است. ایران با پیوستن به آژانس تعهد داده ملزم به قوانین
آژانس باشد نه پرهیز از اقداماتی که آمریکا و غرب را نگران میکند؟!
امام راحل عظیمالشأن، پرورده پیامبر اعظمی بود که رسالت جهانی داشت و بهعنوان آخرین پیامبر الهی مبعوث شد تا متکاملترین دین آسمانی را به بشریت ابلاغ کند. پایانبخشی و جهانیبودن، دو ویژگی دین اسلام است که حضرت امام(ره) فراتر از آگاهی، به آن توجه داشت. توجه به این دو ویژگی مسئولیتآور تکلیفساز، سبب شد تا حضرت امام (ره) دست به کارهایی ماندگار و بزرگ در مقیاس جهانی بزند. امام(ره) سالها پیش از انقلاب بهدنبال انقلاب بود. سالها پیش بهدنبال محو رژیم صهیونیستی بود، از سالها پیش، خط مبارزه با استکبار را ترسیم کرد و به آن همت گماشت. از سالها پیش، بهدنبال احقاق حق ملت فلسطین بود و از سالها پیش آخرین جمعه ماه رمضان را روز قدس نامید تا مسلمانان در هر نقطهای از جهان، در این روز در دفاع از ملت فلسطین و علیه رژیم صهیونیستی راهپیمایی کنند. در ابتدای این کار، دشمنان آن را خیلی جدی نگرفتند؛ زیرا معتقد بودند از آن، چندان استقبال نمیشود و عوامل و وابستگانشان در نقاط مختلف دنیا بهویژه در کشورهای عرب مسلمان که باید بیشترین انگیزه را برای حمایت از فلسطین داشته باشند، حضور دارند و مانع از این کار میشوند. از آنجا که یکی از مختصات کارهای بزرگ امام(ره) زمانبر بودن آن بود و امام(ره) دریافته بود که برای رسیدن به نتیجه، باید صبوری کند، در این مورد نیز صبوری کرد و امروز که امام(ره) در بین ما نیست، مشاهده می شود که تحولات کشورهای عربی به سمتی حرکت میکند که به احتمال زیاد، یکی از دستاوردهای وضعیت جدید، رویکرد حمایت بیشتر از فلسطین خواهد بود. اوضاع و احوال مصر در این روزها یکی از نشانههای این وضعیت است. یقیناً امسال دنیا هویت فلسطین را که از متن روز قدس بیرون خواهد آمد، برجستهتر از همیشه میبیند و این نیست مگر به ابتکار جهانی و آیندهنگری امام راحل(ره). تمامی اهل خبره و نظر متفقالقولند که موقعیت فلسطینیها در بحث مبارزه با رژیم اشغالگر قدس با وجود خیانتهای بزرگ برخی از سران عرب، بسیار بهتر از گذشته است. مسلمانان امسال در اشتیاق خلق حماسه رمضانی در روز قدس بهسر میبرند که در پیشانیاش، نام امام راحل (ره)و ملت ایران نقش بسته است، پس بکوشیم روز قدس را باشکوهتر از همیشه برگزار کنیم.
سایت ندای سبز
آزادی در گزارشی از برگزاری جلسه ختم قرآن از سوی محمد خاتمی، برای آزادی
زندانیان فتنه سبز خبر داد! ندای سبز آزادی نوشت: «ختم گروهی قرآن کریم به
صورت مجازی به نیت آزادی و سلامتی اسرا و رهبران جنبش سبز در شب شهادت امیر
مؤمنان انجام شد.» در ادامه این گزارش آمده است: «آغازگر این عمل خدا
پسندانه حجتالاسلام سیدمحمد خاتمی بوده. ایشان با ذکر دعا برای آزادی اسرا
و رهبران جنبش سبز، رأس ساعت ده شب این امر نیکو را آغاز کرد!»
هیچ شکی وجود ندارد که برگزارکنندگان این جلسه دو هدف عمده را مدنظر داشتهاند:
1- سیاهنمایی علیه نظام با توسل به زندانیان فتنه 2- ارائه چهرهای
معصوم و بیگناه از زندانیان فتنه. ظاهراً آقای خاتمی خیلی زود حوادث و
اتفاقات بیشرمانه فتنهگران در عاشورای 88 و حمله به عزاداران حسینی و
پاره کردن تصاویر حضرت امام(ره) و حمله به مساجد و... را فراموش کرده است.
این نوع قرآن به سر کردن در نگاه مردم فهیم ایران، یادآور سوءاستفاده از
قرآن در جنگ صفین است.
گویا تاریخ دارد تکرار می شود اگر تاریخ اکراد را مطالعه کرده باشید خواهید دید که هر وقت قدرت دولت مرکزی ایران کم شده یکی از سران اکراد با حمایت بیگانگان(غالباً کشورهای همسایه) برعلیه دولت شورش کرده و بعد چند صباحی با قدرت گرفتن دولت و توافق با کشورهای همسایه تومار شورشیان درهم پیچیده شده است اینبار هم شواهد و قرائن نشان می دهد براساس یک توافق پشت پرده بین ایران ، ترکیه ، آمریکا و عراق قرار است پژاک هم مانند اسلافش برای همیشه از صحنه کردستان پاک شود . گروهی که پشتوانه مردمی نداشته باشد و با اتکا به بیگانگان بخواهد برعلیه کشوری بشورد سرنوشتن همین هست .
فرقه تروریستی پژاک با پیروی از سیاست های پ.ک.ک از مرداد ماه ۱۳۸۹ در وضعیت به اصطلاح توقف عملیات نظامی و ترور به سربرده و این وضعیت تا ۲۲ خرداد امسال (انتخابات پارلمانی ترکیه) ادامه داشته است. این سیاست هیچ گاه به معنای ترک مخاصمه و توقف واقعی عملیات های نظامی و جنایات این فرقه تلقی نمی شود چرا که در همین برهه ترور های ناجوانمردانه از جانب این گروه در مناطق مختلف مرزی به وقوع می پیوست که منجر به شهادت افراد متعددی از اهالی مرزی گردیده است. اما می توان گفت حجم این ترورها تا حدود زیادی کاسته که علت آن نه تنها پیروی از سیاست پ.ک.ک بلکه ضعف قوای نظامی و لجستیک و فرسایشی شدن روند مبارزاتی آنها طی چند سال اخیر، ترس از تخریب وجهه و از دست رفتن اندک زمینه فریب جوانان بواسطه چند بار محکوم شدن از جانب تشکل های حقوق بشری کردی در داخل کشور و مهمتر از آن ترس از دفاع مشروع و اقدامات تلافی جویانه جمهوری اسلامی بوده است.
این مقوله نیز هیچ گاه باعث نشد پژاک دست از اقدامات تروریستی، آزار و اذیت مترددین مرزی، باج گیری از دامداران و کشاورزان، راه زنی و اخذ پول زور از مردم مناطق مرزی و… دست بردارد.
براین اساس نیروی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی که مانند هر کشور دیگر وظیفه اصلی خود را حفاظت از جان، مال، ناموس و خاک و مردم کشورش می داند وارد عمل شده و از حدود ۲۵ تیرماه سعی نمود برخورد جدی تری با این متعرضین به جان و مال مردم مناطق کردنشین کشور داشته باشد.
در این اثنا فرقه تروریستی پژاک به سبب آنکه دیگر توان تروریستی و نظامی سابق خود را از دست داده سعی نمود با فضا سازی و جنگ روانی رسانه ای قضیه را وارونه جلوه داده و در جنگ تبلیغاتی خود اعلام کند نیروهای ایران وارد خاک کردستان عراق شده اند. به همین منظور چند تکنیک جنگ روانی رسانه ای در دستور کار قرار داده اند که واکاوی آنها خالی از لطف نیست! :
کتمان حقایق و کوچک نمایی تلفات وارده به آنها:
پژاک همواره سعی داشته آمار دروغین از تلفات وارده ارائه دهد تا بدین نحو روحیه نیروهای خود را حفظ نماید. اگر به دقت ملاحظه کنید متوجه می شوید در اطلاعیه های صادره پژاک به آمارهای نادرست و بیشتر معطوف به حریف اشاره می شود تا نیروهایش و در عوض به سکوت یا کوچک نمایی یا نسبت دادن به مردم عادی در خصوص تلفات خود می پردازد. در بیانیه جمعه, ۳۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۹ گروه اینگونه آمده است :” روز گذشته حول ساعت ۱۲ گریلاهای شرق کردستان “ه.ر.ک” در چارچوب دفاع مشروع یک وسیله نقلیه سپاه پاسداران را هدف قرار قرار داده و در نتیجه عملیات ۳ پاسدار کشته و یک تن دیگر نیز زخمی شده است …. کە دلاور رنجبر زاده فرمانده سپاه سردشت پیرانشهر و حاج آقا معروفی جانشین فرمانده نیروی انتظامی استان ارومیه در یک درگیری در منطقه دشت وزنی کشته شدهاند……منطقه بهردهناز پیرانشهر بار دیگر به خاک اقلیم کردستان یورش برده و در نتیجه مقاومت نیروهای شرق کردستان “ه.ر.ک” در نوار مرزی، مجددا درگیری روی داده است.درنتیجه این درگیریها که منجر به کشته شدن ۸ پاسدار و زخمی شدن ۴ پاسدار دیگر انجامید نیروهای سپاه مجبور به عقب نشینی شدند…..همچنین پژاک اعلام کرد …. در اقدام جداگانهای یک پاسگاه در روستای ساوان در شهر بانه را مورد هدف قرار داده است.. با ورود به داخل پاسگاه مذکور ۴ نظامی را کشته و عده زیادی از نظامیان را مجروح کرده است…..گفتنی است که در این عملیاتها به گریلاهای پژاک آسیبی نرسیده است.ازسوی دیگر بر اثر توپ باران روستاهای جنوب کردستان عصر روز گذشته ۳ نفر از ساکنین روستای سونی مجروح شده که به بیمارستان قلادزی انتقال یافتند.” ملاحظه می نمایید تنها در یک اطلاعیه صادره فقط ۱۸ نفر از نیروهای ایران کشته شده و هیچ تلفاتی به پژاک نرسیده آن سه نفر مجروح شده در بیمارستان قلادزه نیز بی طرف بوده اند! ؟!؟! با کدام منطق همخوانی دارد جز جنگ روانی رسانه ای ؟!؟!
بزرگنمایی تلفات حریف :
آمار سازی و بزرگنمایی تلفات حریف از دیگر اقدامات پژاک بوده است. در این بین با درج تیترهایی از قبیل “ کشته شدن چندین فرمانده عالی سپاه پاسداران” و “ کشته شدن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران” در رسانه های این گروه حاکی از این مطلب است. کسی که کمترین آشنایی با امور نظامی جنگی دارد به خوبی واقف است هیچ گاه فرماندهان ارشد یک واحد نظامی در خط مقدم درگیری جبهه ای ظاهر نمی شوند چه برسد به پاسخ دهی به تجاوزات یک فرقه تروریستی چند صد نفره!!!
فرافکنی و کشاندن پای حکومت اقلیم کردستان به میدان :
فرقه تروریستی پژاک سعی داشته همواره پاسخ دهی نیروهای نظامی ایران به تجاوزات آنها را حمله ایران به خاک حکومت اقلیم کردستان و ملت کورد معرفی نماید. در تیترهای بیانیه های این گروه اینگونه آمده است : “هدف رژیم ایران درهم شکستن اراده ملت کرد است” “واکنش اتحادیه میهنی کردستان به حملات ایران ” “حملات سپاه پاسداران ایران به منظور اشغال خاک جنوب کردستان ” “جنگ تحمیلی جمهوری اسلامی علیه ملت کرد در مناطق مرزی با جنوب کردستان ” و…
این درحالی است که مقامات حکومت اقلیم کردستان هیچ گاه اسیر این جنگ روانی نشده و در بیانیه های صادره خود همواره بر مشکل جمهوری با پژاک تأکید داشته اند نه بحث حکومت اقلیم کردستان و جمهوری اسلامی ایران !
به عنوان نمونه در بیانیه دفتر سیاسی اتحادیه میهنی اینگونه آمده است : “ جنگ سختی بین نیروهای جمهوری اسلامی و نیروهای پژاک در گرفته …” یا اینکه در مصاحبهجبار یاور (وزیر پیشمرگه حکومت اقلیم کردستان) با رد حملات مرزی سپاه و ادعای پژاک اینگونه گفته است :” جنگ با پژاک داخل خاک جمهوری اسلامی بوده و پژاک پایگاهی در خاک عراق ندارد!” ملاحظه می نمایید ادعاهای موهوم و خیالی پژاک با آنچه در نظر مقامات حکومت اقلیم است متفاوت است.
معرفی نمودن زخمی ها و تلفات خودی به عنوان مردم بیگناه روستاهای عراق :
با این تکنیک جنگ روانی رسانه ای پژاک دو هدف را دنبال می کند. نخست اینکه القاء می نماید ما تلفاتی نداشته ایم و کشته شده ها مردم بی دفاع می باشند و بدین نحو از یکسو سعی در فریب مجامع و نهادهای حقوق بشری و حتی مقامات عراقی دارند، از سوی دیگر توجیهی برای درمان زخمی ها در بیمارستان های سلیمانیه، اربیل، قلادزه، کوی سنجق و حتی بیمارستان کویه حزب دمکرات کردستان ایران! بدست می آورند. در بخشی از بیانیه پژاک اینگونه آمده است :” بر اثر توپ باران روستاهای جنوب کردستان عصر روز گذشته ۳ نفر از ساکنین روستای سونی مجروح شده که به بیمارستان قلادزه انتقال یافتند!!”
فرافکنی اهداف دفاع مشروع ایران در برابر اقدامات تروریستی پژاک :
این فرقه سعی داشته در رسانه ها و بیانیه های صادره خود هدف باصطلاح حملات ایران را همه چیز به جز جنایات و ترورهای پژاک جلوه دهد : در بخشی از بیانیه های صادره اینگونه آمده : ” در ادامه سیاستهای اشغالگرانه جمهوری اسلامی….-” ” . کارایلان اعلام کرد که این حملات با همکاری مشترک ترکیه و ایران صورت میگیرند و در تلاشند با به تصرف در آوردن کوهستان قندیل اراده سیاسی ملت کرد در هم بشکنند… ” همچنین در بیانیه صادره کنگره خلق آمده است: ” این حمله ایران … حاصل توافقات ترکیه و ایران است.. بیش از آنکه توجیه گر مسائل داخلی باشد، بیانگر اقدامات منطقه ای و بین المللی است” یا در جایی دیگر آورده ” جمهوری اسلامی در صدد اشغال قندیل برای جایگزینی گروه های اسلامی و انصارالاسلام است!!” خلاصه بحث از همه چیز به میان آمده به جز جنایات پژاک ! راستی یک سوال؟ انصارالاسلام را چه کسی به قندیل آورد؟ جمهوری اسلامی یا پ.ک.ک؟ حال برای تهدید و تحریک مقامات حکومت اقلیم کردستان این مسأله را مطرح می کنند؟ و… بنابر این نه تنها هیچ اشاره ای به جنایات پژاک نداشته بلکه در حالتی مذبوحانه آسمان و ریسمان را به هم می بافند، پای ترکیه، سوریه، عراق، انصارالاسلام، ملت کورد، مرزهای کوردستان و… را به میان می آورند تا پوشش و کتمانی باشد بر جنایاتشان!
نقش احزاب، نهادها و شخصیت های کورد ایرانی :
اما نقش احزاب و نهادهای کورد ایرانی چه بوده؟!
۱- به پیروی از سیاست پژاک! حزب دمکرات کوردستان ایران، حزب دمکرات کوردستان و کومله سعی داشتند این برخورد جدی ایران با حملات پژاک را حمله ایران به مرزهای کردستان عراق جلوه دهند! حزب دمکرات کردستان ایران با این تیتر بیانیه صادر نموده است :” بیانیهی دفترسیاسی حزب دمکرات کردستان ایران در رابطه با حملات جمهوری اسلامی به اقلیم کردستان ” آیا حکومت اقلیم کردستان بانی، وزیر پیشمرگه، رئیس و مقام و منصبی ندارد که حدک، حدکا و پژاک داعیه حمایت از آن را نموده و اعتراض می نمایند؟ حافظ و نگهبان مرزهای حکومت اقلیم کردستان شما هستید یا پارتی و یکتی؟ موضوع واضح و روشن است! آنها سعی دارند حکومت اقلیم کردستان را درگیر خصومتی که خودشان با ایران دارند، بنمایند، غافل از آنکه مقامات حکومت اقلیم در حال حاضر در بهترین سطح روابط اقتصادی، تجاری و فرهنگی با ایران می باشند و وقعی به دروغ پردازی های گروه های مخالف ایرانی نمی نهند!
۲- موضوع قابل تأمل دیگر آن است که هیچ یک از گروه های کورد مخالف جمهوری اسلامی منتصب به ایران (دمکرات، کومله، پاک و… ) رغبت ننموده اند به طور مستقیم و محکم از مواضع پژاک که فرقه تروریستی متعرض به خاک ایران بوده و جایگاهی در بین کردهای ایران ندارد، دفاع نمایند. از این رو این معذوریت را داشته اند که نامی از پژاک نبرده و با عنوان “حملات ایران به اقلیم کردستان” بیانیه صادر نمایند! حزب دمکراتی که برای حمله عراق به اشرف سینه چاک کرده و تمام قد از منافقینی که در قضیه انفال جان و مال و ناموس کوردها را به تاراج بردند دفاع نمود، حاضر نشده در عناوین بیانیه های صادره خود نامی از پژاک ببرد. البته نوعی حس رقابتی بین این گروه ها نیز وجود دارد! دمکرات و کومله پژاک را گروهی ایرانی ندانسته و سعی دارند وجهه آن را تخریب کنند چرا که مدعی هستند با رونق این گروه، طرفداران دمکرات و کومله در مناطق کردنشین کاهش یافته و اعتبار آنها از دست رفته و جوانان به پژاک رغبت بیشتری نشان می دهند. در عوض پژاک هم دمکرات و کومله را احزاب قدیمی با افکار و ایدئولوژی پوسیده و کهنه می داند که دیگر جایگاهی در کردستان ندارد.
۳- شخصیت های کرد ایرانی در داخل و خارج کشور دو دسته اند : نخست شخصیت های داخل کشور که با کمی انصاف اشاره هایی به پژاک در خلق این نا آرامی ها داشته اند که نمونه آن می توان سازمان حقوق بشر کوردستان را نام برد. در بیانیه این سازمان آمده : “ شاهد موج جدیدی از درگیریهای نظامی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) می باشیم. ” این بیانیه به خوبی اشاره داشته که درگیری ها میان نیروهای پژاک و جمهوری اسلامی است!
اما برخی شخصیت های کورد ایرانی خارج کشور بیانیه ای صادر و با عنوان ” اعتراض فعالان مدنی و سیاسی به حمله ی نظامی جمهوری اسلامی به کردستان” به امضای سیصد نفر رسیده است. این افراد متواری وابسته به دمکرات، کومله و پژاک که نام فعال مدنی و سیاسی به خود نهاده اند نتوانسته اند تعریفی از کردستان ارائه دهند. حداقل پژاک و دمکرات و کومله با دروغ پردازی اشاره داشته اند : حمله نیروهای نظامی ایران به حکومت اقلیم کردستان! اما معلوم نیست منظور آنها از این تعمیم جزء به کل چه بوده است؟ آیا یک فرقه تروریستی مورد نفرت ایران، کردستان و حتی کردستان عراق و ترکیه برابر است با = کوردستان؟!؟! البته انتظاری بیش از این نمی رود. وقتی امضا کنندگان بیانیه افرادی مثل : کاوه کرمانشاهی (عضو هسته تشکیلات داخلی پژاک)، نگین شیخ الاسلامی (نفوذی دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در پژاک)، محمد علی توفیقی (عضو حزب دمکرات و مرتبط شاهو حسینی)، ایاز خون سیاوشان (جنایتکار و قاتل حرفه ای عضو پژاک متواری در ترکیه )، آوات علیار و… امثالهم می باشند انتظاری بیش از این نیست! جالب این جاست این باصطلاح شخصیت ها، اندیشمندان و فعالان مدنی و سیاسی نیز به راحتی فریب جنگ روانی پژاک را خورده و در بخشی از بیانیه خود اینگونه آورده اند :” شایعهی استفاده جمهوری اسلامی از نیروهای سازمان بنیادگرای اسلامی کُرد موسوم به “انصار الاسلام” هم در این حملات میتواند احتمال گسترش بنیادگرایی اسلامی در منطقه و اسکان دادن نیروهای وابسته به القاعده در منطقهی قندیل را به عنوان خطری جدی برای امنیت و آرامش کردستان و عراق تقویت کند.” تحلیلی که در عقبه فکری هیچ مبتدی علوم سیاسی و مدنی نمی گنجد! جناب فعالین سیاسی یک سوال؟ تا کنون انصارالاسلام را چه کسی در قندیل پناه داده و علیه حکومت اقلیم برای فشار به آنها استفاده کرده است؟ کسی جز پ.ک.ک و پژاک! اگر باور ندارید از اربابان خود و از آمریکایی ها نیز می توانید استعلام نمایید!
در مجموع حلقه مفقوده این جنگ روانی رسانه ای غفلت از جنایتکار اصلی است. غفلت از خون های ریخته شده افراد بیگناهی است که اسیر توطئه های ناجوانمردانه فرقه تروریستی پژاک در هر دو طرف شده اند. چه آن دسته از جوانان ترک یا سوری که در قالب فرقه پ.ک.ک و پژاک به داخل کشور تجاوز نموده و کشته می شوند و چه سربازان بیگناهی کردزبانی هستند که برای گذراندن دروه خدمت قانونی در پاسگاه ها مرزی اسیر شبیخون ناجوانمودانه این فرقه تروریستی می شوند و بدون اینکه تا پیش از این نامی از این گروهک شنیده باشند شامگاهان در آسایشگاه خود در خواب تیر خلاص می خورند و خانواده خود را داغدار می بینند! مظلومین این جنگ روانی رسانه ای رانندگان ماشین های راه سازی هستند که برای توسعه اقتصاد کردستان و گسترش روابط دو منطقه کردی و جاده سازی زن و فرزند خود را رها کرده و در دورافتاده ترین نقاط کرمانشاه و کردستان به فعالیت شبانه روزی جهادگونه مشغول می شوند و در تله های انفجاری پژاک گرفتار شده و هیچ گاه دیگر به آغوش خانواده و فرزندانشان باز نمی گردند! و اینگونه می شود که کودکانی سال های سال منتظر بازگشت پدران خود می مانند بی خبر از آنکه آنها در دام جنایات ددمنشانه این فرقه تروریستی بدون هیچ گناه و جرمی جز آبادانی کردستان گرفتار شده و به شهادت رسیده اند!